صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون بر بشر فلک ز ازل مهربان نبود / هرگز نشاط و خرمی اندر جهان نبود
یک بار آب خوش به گلوی کسی نیخت / کاغشته او به زهر غم جان ستان نبود
گشتند اولیا به بلا مبتلا همه / اما کسی چو خسرو لب تشنگان نبود
هابیان اگر ز ظلم برادر الیم شد / جسمش به خاک بی‌سر و عطشان طپان نبود
ایوب گر جراحت تن داشت بی‌شمار / دیگر به فکر العطش کودکان نبود
بر سینه زخم تیر و بدل داغ اکبرش / یا پهلویش هدف بسنان سنان نبود
گر بوالبشر به مرگ پسر گشت اشکبار / با دردهای بدتر از این توامان نبود
یونس اگر به بطن سمک شد مقام او / تیر بلا به صید تنش در کمان نبود
روزی که گشت منزل یونس به کربلا / اسمی ز ظلم کوه و از کوفیان نبود
شد سایبان به پیکر یونس ز آفتاب / بر پیکر عزیز خهدا سایبان نبود
یعقوب را دو دیده ز هجران سفید گشت / با آنکه هجر یوسف وی جاودان نبود
یحیی شهید گشت گر از بهر زانیه / تن در زمین و تیغ به کف ساربان نبود
یا راس او به نوک سنان جایگه نداشت / یا در تنور خولی دون میهمان نبود
شد زیب طشت گر سر یحیای بی‌گناه / دیگر کبود از زدن خیزران نبود
(صامت) به هر کجا که نمود این عزا بپا / یک دل نماند کز اثرش خون روان نبود