صامت بروجردی › گفتگوی حضرت سجاد با سهل در شام| ” میراث‌دار ادب پارسی “

این سرانی که بینی با رخ همچون قمرند / صدف علم نبی را همه یکتا گهرند
گرچه گردیده گرفتار ز هر بی‌پدری / اسد بیشه دین شیر خدا را پسرند
همه بنهاده اگر سر به سر حکم قضا / هر یکی باد شه امر قضا و قدرند
خشک گشته لبشان گر ز تف بی‌آبی / منبع کوثر و آب همه بحر و برند
رهنمایند بهر گمده در هر دو جهان / گرچه بی‌یار و معین بر سر هر رهگذرند
کودکانی که به رخ کرده روان سیل سرشک / اصل ایمان شجر باغ نبی را ثمرند
همه را گرد یتیمی بنگر بر رخسار / هر طرف روی نمایند به فکر پدرند
این زنانی که ندارند به سرها معجر / محرم خاص نبی عصمت حقرا ثمرند
رفته تاراج ستم زینب و اسبا همه / به سر عهد و وفا در بدر و خون جگرند
شامیان خنده نمایند به اولاد رسول / ز دل فاطمه و گریه او بی‌خبرند
(صامتا) بهر چه یک مرد ز اسلام نگفت / کاین اسیران حرم خسرو و جن و بشرند