صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دگر ندیده ستم کش جهان مقابل زینب / سرشته شد به غم و درد گوئیا گل زینب
به جز اسیری و طعن سنان و طعنه دشمن / ز زندگانی دنیا نگشت حاصل زینب
ز بعد قتلبرادر میان کوفی و شامی / بهر دم از غم و دردی شکسته شد دل زینب
کنم حکایت سیلی شمر و روی سکینه / و یا ز بستن بازوی در سلاسل زینب
میان لشگر اعدا ندات چادر و معجر / به سوی سربمه چهره گشت حایل زینب
به راه شام نمودند نصب لشگر کوفه / سر برادر او را به پیش محمل زینب
دگر نبود مقامی برای عترت طه / که در خرابه بی‌سقف گشت منزل زینب
فغان که زد ز ستم خیزران یزید سیه‌روی / به راس تشنه‌لب کربلا مقابل زینب
سزد که فخر کند (صامت) حزین بدو عالم / که شد به عین گدایی غلام مقبل زینب