صامت بروجردی › تضمین وداع علیا جناب زینب خاتون| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفت زینب بشه تشنه که ای یاور ما / ما برفتیم و تو دانی و دل غمخور ما
حال باز و به طناب است سر بی‌معجر / بخت بد تا به کجا می‌برد آبشخور ما
هر کجا پا بنهد از دل و جان‌دیده نهیم / قاصدی کز تو پیامی برساند بر ما
کربلا بهر تو و شام غم افزا از ما / که رفاه با تو قرین باد و خدا یاور ما
دل ما خو نشد و این قوم به ما می‌خندند / بکشد از همه انصاف ستم داور ما
شمر گر لطمه زند یا که سنان کعب سنان / نتوان برد هوای تو دمی از سر ما
چشم پرسش نکند باز به ما زاده سعد / رشک می‌آیدش از صحبت جانپرور ما
همرهی نیست به ما در سفر شام خراب / بوی زلف تو مگر باز شود رهبر ما
دل (صامت) عقب ناقه زینب رفته است / ای خوش آن روز که آید به سلامت بر ما