صامت بروجردی › زبان حال امام بر سر تربت جدش| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سری بهر تماشا از لحد بر گیر یا جدا / که از کویت روم با ناله شبگیر یا جدا
طلب کردند قوم کوفیان ما را به مهمانی / ولی دایم فلک دارد سر تدبیر یا جدا
بدین زودی نمی‌رفتم ز کویت لیک ترسیدم / که در امر الهی اوفتد تاخیر یا جدا
جفاهایی که دارد زاده مرجانه در خاطر / نموده پیش پیش اندر دلم تاثیر یا جدا
یقین دارم که اندر این سفر بایست گردیدن / علی اکبر من طعمه شمشیر با جدا
یقین دانم ز قحط آب طفل شیر خوار من / علی اصغر شود سیراب ز آب تیر یا جدا
یقین دارم که از قطع دو دست حضرت عباس / ز جان خود کنندم قوم کوفی سیر یا جدا
یقین دارم که از قطع دو دست حضرت عباس / ز جان خود کنندم قوم کوفی سیر یا جدا
یقین دارم که باید زینب و کلثوم را بستن / پس از من آن دو تن را در غل و زنجیر یا جدا
سر گر برسنان خواهدشدن یا گوشه مطبخ / به هر صورت نمی‌پیچم سر از تقصیر یا جدا
به بزم شرب خواهد زد یزید بی‌حیا بر لب / مرا چوب جفا بی‌جرم و بی‌تقصیر یا جدا
به محشر کن شفاعت از سلک مداح خود (صامت) / که سرافکنده از شرم گنه بر زیر یا جد