صامت بروجردی › زبان حال حضرت زینب(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بی‌کفن فدای تو جسم اطهرت / زینب شو فدایی ببریده حنجرت
ای کاش خواهر تو نمی‌دید اینچنین / بر نوک نی سر تو و صدپاره پیکرت
آوردی ام به کرب و بلا بی‌کس و غریب / خوش می‌کنی غریب نوازی ز خواهرت
بردار سر ز خهاک و بپرس از من فکار / کای زینب ستمزده، کو کهنه معجرت
شمر این قدر نداشت مروت که بعد قتل / بیرون نمود پیرهن کهنه از برت
کافی نبود زخم تنت از سم ستور / کرد ابن سعد سرمه صفت جسم اطهرت
چندان امان نمی‌دههدم شمر بی‌پدر / تا قاصدی روانه کنم نزد مادرت
گوید که یا بتول سوی کربلا بیا / غلطان به خون ببین بدن نازپرورت
از بهر گوشواره دریدند کوفیان / گوش عروس فاطمه زار دخترت
رفتم دگر، ولی بود این داغ بر دلم / کز بعد من چه آید از این قوم بر سرت
(صامت) شدی چه نوحه‌گر ماتم حسین / دیگر بود چه واهمه از روز محشرت؟