صامت بروجردی › زبان حال زینب خاتون(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای لب عطشان به نزد آب حسین جان / کشته شمشیر بی‌حساب حسین جان
شرح غم و محنت تو تا صف محشر / کرده دل انس و جان کباب حسین جان
هر ستمی را که داشت دهر ستمگر / کرد برای تو انتخاب حسین جان
غیر تو از بی‌کسی به وقت سواری / زن نگرفت از کسی رکاب حسین جان
قطره آبی ز کوفیان طلبیدی / از چه ندادت کسی جواب حسین جان
خود تو مگر سبط بوتراب نبودی / جای تو شد بر سر تراب حسین جان
آه که شد قاسمت به وقت عروسی / بر کفش از خون خود خضاب حسین جان
ناله لیلا ز رود رود ربوده است / از جگر سنگ صبر و تاب حسین جان
بی‌کفن و غسل مانده پیکر پاکت / تا به سه روز اندر آفتاب حسین جا
منزل اصغر به گاهواره گور است / مادر پیرش به ذکر خواب حسین جان
شرط مروت نبود شمر سیه‌رو / از رخ زینب برد نقاب حسین جان
دست تو را ساربان برید از این غم / شد جگر مصطفی کباب حسین جان
مطبخ خولی کجا و راس منیرت؟ / داد از این محنت و عذاب حسین جان
(صامت) نالان کند به دیده گریان / شرح غمت تا صف حساب حسین جا