صامت بروجردی › زبان حال حضرت زینب(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای سردور از بدن روزی تو سامان داشتی / جا به دوش مصطفی با لعل خندان داشتی
خضر را رهبر تو بودی جانب عین الحیات / خود چرا در وقت مردن کام عطشان داشتی
هرگز از یادم نخواهد رفت کاندر کربلا / العطش گفتی به زیر تیغ تا جان داشتی
او فتاد آخر به دست اهرمن انگشترت / ای سلیمانی که عالم زیر فرمان داشتی
روی اطفال یتیمت گشت از سیلی سیاه / با همه احسان که در حق یتیمان داشتی
گر نبردند از تنت آن کهنه پیراهن چرا / روی خاک کربلا پس جسم عریان داشتی
کج نمودی از تنت آن کهنه پیراهن چرا / روی خاک کربلا پس جسم عریان داشتی
کج نمودی گردن خود در بر دشمن چرا / تابه دور خود زنان مو پریشان داشتی
ای برادر خواهر زارت بسر معجر نداشت / ورنه دیدم بی‌کفن تن در بیابان داشتی
شمر را دیدی به خونت تشنه بود ای تشنه لب / باز چشم آب از ین نامسلمان داشتی
حرمت مهمان‌نوازی خولیا اینسان نبود / راس مهمان در تنور خویش پنهان داشتی
(صامتا) تا خود جزایت چیست در روز جزا / کامبش اندر این مصیبت چشم گریان داشتی