در ماریه خیمه چو شه جن و بشر زد / در عرش برین روح الامین دست به سر زد
نوح نجی از ماتم وی نوحهگر آمد / طوفان به جهان بار دگر ز اشک بصر زد
شد منفعل از فعل بشر بوالبشر از خلد / با ناله شرر بر جگر جن و بشر زد
در رعشه و پر زلزله شد در همه عالم / لرزه به منی آمد و زمزم به حجر زد
شد راحت دنیا به غم و رنج مبدل / بر لوح قضا طرح دگر کلک قدر زد
چشم د لب تشنه چو بر ماریه افتاد / از آه دل سوخته بر چرخ شرر زد
زینب چو سوی لشگر عدوان نظر انداخت / در عالم امکان شرر از سوز جگر زد
لیلی به قد اکبر خود کرد تماشا / بر سر ز بلای قد و بلای پسر زد
بنهاد لوا بر کف عباس و دل شاد / چون طایر پر سوخته زین مرحله پر زد
زهرا جگر سوخته در گلشن جنت / آتش به دل شوهر و فرزند و پدر زد
تا گنج شهادت برد از رنج شهادت / شاه شهدا دامن مردی به کمر زد
چون ابر مطر تیر ز جیبش پسر سعد / پران به حریم پسر فاطمه پر زد
قاسم به هوای رخ حوران بهشتی / بر حجله شادی سرپا دیده تر زد
شمع شب غمخواری لیلا علی اکبر / قید همه یاران وطن را به سفر زد
بر طبل سر و سینه در آن دشت سکینه / دنبال عمو تشنه پی فتح و ظفر زد
هر یک ز شهیدان که فتادی به سر خاک / شاهد شهدا بر سرش از مهر گذر زد
آخر چو ز زین زینت آغوش پیمبر / اندر ز بر خاک تن پاک مقر زد
هر رو سیهی از سپه کوفی و شامی / اندر سر زخم جگرش زخم دگر زد
ماه فلک شرم و حیا زینب دل خون / در قتلگاه از خیمه چو خرشید بدر زد
بر دامن شاه شهدا (صامت) دل خون / دست از پی آزادی نیران و سقر زد