صامت بروجردی › زبان حال صدیقه صغرا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برادرا دلم رفتنت قرار ندارد / مرو که خواهر تو ناب انتظار ندارد
به درد بی‌کسی‌ام مبتلا مکن به فدایت / که خواهر تو کسی را در این دیدار ندارد
تو منع می‌کنی از گریه‌ام ولی نتوانم / دل شکسته‌ام از گریه اختیار ندارد
دلم ز وعده برگشتنت قرار نگیرد / چرا که گردش ایام اعتبار ندارد
به خیمه منتظر تو نشسته عابد بیمار / میان بستر تب غیر گریه کار ندارد
گرفتم آن که پس از تو رضا شود به اسیری / توان اینکه به اشتر شود سوار ندارد
سکینه را بنشان در کنار خویش زمانی / که تاب دوری باب بزرگوار ندارد
بده تسلی لیلی برای خاطر اکبر / که دادغر و غریب است و غمگسار ندارد
مبر به جانب میدان علی اصغر خود را / که طفل طاقت پیکان آب دار ندارد
اگر به شام بود یا به کوفه یا مدینه / به هیچ وجه دل پر ز خون قرار ندارد
بکن سفارش طفلت رقیه بر پر سعد / که تاب سیلی شمر ستم شعار ندارد
مرا اسیر یزید کردی و رفتی / مرو که داد رسمی زینب فکار ندارد
شها شفاعت (صامت) نما بروز قیامت / که جز تو چشم به ابناء روزگار ندارد