صامت بروجردی › بیان عالم ذر و قبول شهادت امام(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در عالم ذر هستی ذرات چو یک جا / در آینه علم خدا گشت هویدا
از راح الستی ز کف ساقی باقی / سرها همه پرشور شد از نشئه صهبا
هر طایفه‌ای بر حسب حوصله خویش / خوردند از آن جام بلا با دل شیدا
نگشت از آن باده یکی قطره کم و بیش / مقصود خدا حاصل از آن مرحله اصلا
می‌جست پی مغفرت خلقه بهانه / کاین اصل بود ماحصل خلقت دنیا
بمرود به کافر «فلک نار جهنم» / فرمود به مومن «و برای او الجنه مثوی»
پس داد ندا جانب ارواح مکرم / آن را که بدی داعیه همت والا
کفر اهل حق و بنده من خلق کثیری / گردند همه معصیبت آلوده و رسوا
آیا ز شما کیست خریدار خلایق / کز معصیت خویش نسوزند به عقبی
خاموش شد از لاو نعم جمله ذرات / کردند از این مرتبه یک‌یک همه حاشا
شد همهمه و شورش آن عرصه جهانگیر / افتاد به ذرات سراسر همه غوغا
چون دید فکندند سپرجمله کونین / زد دامن مردی به کمر زاده زهرا
نقد گهر شیر خدا شافع امت / در صدف فاطمه صدیقه کبرا
از بهر خریداری مجموعه خلقت / بنمود دو تا قد رسا در بر یکتا
تا سکه اشهی زند از بهر شفاعت / این مرحله را کرد ز دادار تمنا
فرمود خداوند چه داری و چه آری / سرمایه بازار محبت پی سودا
شاه از سر تسلیم و رضا قل و دل گفت / «العبد وما فی یده کان لمولا»
بنوشت خدا باید قدرت سند عهد / مختوم شهود شهداء گشت در آنجا
آن رقعه معهود چنان نزد خدا ماند / تا شد به صف ماریه آن واقعه بر پا
در قتلگه تازه جوانان چو قدم زد / گلگون کفن آل عبا یکه و تنها
هر سو نظری کرد تنی غرقه به خون دید / بی‌دست و سرافتاده در آن معرکه از پا
نخل قد عباس و علی اکبر و قاسم / غلطیده به خون شده پا در صف هیجا
از بسکه زدو کشت از آن طایفه پیچید / از سطح زمین غلغله در گنبد خضرا
افتاد به ناگه ز هوا رقعه سبزی / اندر سر زین فرس آن شه والا
توقیع همایون خدا را چو فرو خواند / با وعده ذرات که در وی شده امضا
بنمنود تهی پا ز رکاب و بسر خاک / بنهاد سر و بهر فدا گشت مهیا
دنیاطلبان روی نهادند ز هر سوی / در ریختن خون خدا تشنه سر و پا
با دشنه و مضراب و نی و خنجر و زوبین / سوراخ نمودند تن خسرو بطحا
با سنگ و سنان چوب و عصا نیزه و شمشیر / کشتند و فکندند به خون زاده طاها
شد گرم مناجات و پی سجده یزدان / بنهاد غریبانه به خاک آن رخ زیبا
ببرید گلویش ز قفا شمر ستمکار / غافل که کند زینب دلخسته تماشا
بی‌باکی کفار چنان شد که نمودند / چادر ز سر زینب دل سوخته یغما
این یک به نجف نزد علی برد شکایت / آن یک به مدینه به سوی تربت زهرا
اطفال یتیم شه لب تشنه ز خیمه / با شعله آتش همه سر کرده به صحرا
بگرفته یکی ناله کنان دامن عمه / رو کرد: یکی گریه کنان بر سر بابا
با این همه درد و ستم و ظلم و مصیبت / یا رب چه کند زینب بی‌کس تن تنها
یا رب به لب تشنه شاهنشه بی‌سر / یا رب به علی اکبر و آه دل لیلا
یا رب به حق خون شهیدان که براهت / از جان و سر و مال گذشتند به دنیا
بگذر ز گناهان محبان حسینت / مائیم و حسینی چه به دنیا چه به عقبی
(صامت) ز محبان سر کوی حسین است / کز روسیهی گشته به درگاه تو پویا
امروز به دامان شه تشنه زده چنگ / دارد ز تو چشم طمع و بخشش فردا