صامت بروجردی › همچنین مرثیه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای از ازل ز داغ تو آدم گریسته / آدم نه، بلکه جمله عالم گریسته
تا روز حشر دیده حواست اشکبار / در ماتم تو بسکه دمادم گریسته
در کشتی مصیبت تو تا نشسته است / نوح نبی ز اشک دمادم گریسته
یکسر خلیل کرده فراموش از ذبیح / در نار ابتلای تو از غم گریسته
موسی به کوه طور چو یحیی کشیده آه / عیسی به روی دار چو مریم گریسته
کروبیان عالم علوی جدا جدا / با ساکنان عرش معظم گریسته
اکیل قرب را ز سر افکنده جبرئیل / با خیل قدسیان مکرم گریتسه
کف الخضیب ساخته از خون خود خضاب / هفت آسمان چو نیر اعظم گریسته
ایوب را عنان تحمل شده ز دست / یعقوب سان به کلبه ماتم گریسته
ایوب را عنان تحمل شده ز دست / یعقوب سان به کلبه ماتم گریسته
در هر بهار غنچه سوری به گلستان / از یاد لعل خشک تو شبنم گریسته
دشمن به خون نشسته برای تو همچو دوست / بیگانه در غم تو چو محرم گریسته
خیرالبشر برای علی اکبرت بخلد / تا برنهد به داغ تو مرهم گریسته
اندر مدینه فاطمه و در نجف علی / قلب شکسته و کمر خم گریسته
هر کس که دید حلق ز خنجر بریده‌ات / گر خون گریسته به خدا کم گریسته
(صامت) نزار گشته و بهر تو زار زار / هر ساله همچو ماه محرم گریسته