صامت بروجردی › مصیبت علی اکبر(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در آن زمان که علی اکبر جوان ز پدر / به کربلا طلب جنگ را اشقیا می‌کرد
نظر به عارض وی می‌نمود شاه شهید / به عرش قاصد آه از جگر رها می‌کرد
نگه به قامت وی می‌فکند و تیر غمش / ز بی‌کسی به دل سنگ خاره جا می‌کرد
کسی نبود که مرهم نهد به زخم دلش / ز غصه سوی خدا روی التجا می‌کرد
که ای خدا تو گواهی که بهتر ا ز اکبر / اگر که داشت حسین در رهت فدا می‌کرد
چه اکبری که به ماه رخش گشودی چشم / هر آنکه یاد ز رخسار مصطفی می‌کرد
سکینه در حرم از ماتم برادر خویش / به سینه می‌زد و فریاد و اخا می‌کرد
ز غصه زینب بی‌خانمان فتاده به خاک / چو نی به حال شه نینوا نوا می‌کرد
بغل نمود دو زانو به سینه و لیلا / نظر به قد علی اکبر از قفا می‌کرد
نداشت چاره دیگر ز محنت ایام / به صبر درد دل خویش را دوا می‌کرد
دریغ و آه از آن دم که پیش چشم حسین / میان خون بدن اکبرش شنا می‌کرد
گهی نظر به پدر می‌نمود با حسرت / برای دادن جان گاه دست و پا می‌کرد
فکنده زلزله در خلق ماسوی (صامت) / دمیده بر سر خود خاک زین عزا می‌کرد