صامت بروجردی › مصائب ام‌الائمه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در جهان هرگز ز بعد رحلت پیغمبری / کس نزد در خانه پیغمبر خود آذری
چون امیرالمومنین در عین قدرت تاکنون / سر به تسلیم و رضا ناورده هرگز سروری
آنقدر شیر خدا گردن به حکم حق نهاد / تار سن در گردن او بست از سگ کمتری
داد دنیای دینی آنقدر دو نان را امان / تا بشیر حق نمودند ادعای همسری
تا قیامت کرد کار شرع احمد را خراب / از در غصب خلافت روسیاه خودسری
عقل کی باور کند کز بعد خود ختم رسل / واگذارد امتان خویش را بی‌رهبری
یا کند محروم از میراث خود در روزگار / دختر خود را و بخش ارث را بر دیگری
کی نهادی تا کند بیگانه غصب حق وی / داشتی گر شوهر زهرای اطهر یاوری
او فکند آتش بدا را لمصمت دخت رسول / پهلوی او را شکست از ملعنت بدگوهری
حیف می‌باشد که در جای رسول هاشمی / جا کند بوبکر چون بوزینه‌ای بر منبری
صورت خاتون محشر شد ز سیلی نیلفام / کس نبیند بعد از این بالاتر از این محشری
گشت گریان محرم و بیگانه بر حال رسول / در مدینه هر که او را دید با چشم تری
در به روی دختر احمد کشی ننمود باز / از طریق بی‌وفایی مردم یک کشوری
یاد ایام پدر می‌کرد می‌زد در جهان / شعله از سوز جگر چون مرغب بی‌بال و پری
گاه بودی با حسن همناله گاهی با حسین / در شکایت گاهی از دور سپهر چنبری
بهتر از خیرالنسا مردم کنندش احترام / گر بماند در جهان یک دختری از کافری
(صامتا) خلق جهان را نیست تاب استماعع / بهتر آن باشد کز این شرح غم افزا بگذری