صامت بروجردی › مرثیه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صبا به باغ جنان رو تو آه و زاری کن / ز دیده بهر پیمبر سرشک جاری کن
بگو حسین تو تنها و بی‌مدد کار است / بیا به کوفه از آن شهریار یاری کن
ز تشنگی جگر عترت تو گشته کباب / بیا به گلشن خود فکر آبیاری کن
ز بهر آب حسین از سکینه گشته خجل / ز نور دیده خود رفع شرمساری کمن
حواله گشته به زینب رکاب داری شاه / نظر به حال حسین موسم سواری کن
شده چو خانه زنبور جسم شاه شهید / بیا و چاره این زخمهای کاری کن
حسین تو ز قفا داد سر به راه خدا / نظر به شوق وی از بهر جان نثاری کن
یتیم پروری آخر ثواب می‌باشد / بیا سکینه خود را نگاهداری کن
برای بخشش عصیان خویشتن (صامت) / به ماتم شه لب تشنه اشگباری کن