صامت بروجردی › جواب یزید لعین به نصرانی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

همان حسین که سبط نبی بود سرش است این / عزیز حضرت زهرا بتول مادرش است این
سرد گرد که بود عارضش چو ماه دو هفته / سر منور عباس میر لشگرش است این
به اختیار نشد خ قد حسین ز داغش / که حق به جانب او بوده و برادرش است این
سر دگر که شبیه است با پیغمبر خاتم / عصای پیری لیلا علی اکبرش است این
عجب مدار ز لیلا که رود رود نماید / چرا که مونس شبها و نازپرورش است این
سرد گر که به حسرت هنوز گرم نگاه است / سر بریده داماد ماه منظرش است این
به نام قاسم نادیده کام تازه جوان است / ببین عروس دل افسرده را که شوهرش است این
همین زنی که پرشان نموده سنبل گیسو / حزینه زینب بی غمگسار خواهرش است این
همین یتیم که نیلی رخش ز ضربت سیلی است / ستم‌کشیده دوران سکینه دخترش است این
ز قطره‌قطره خونی که ریزد ازین مژگان / نشان تیر گلوی علی اصغرش است این
زبس کشیده سر از بیعت من این سر پرخون / کنون ز ما نمکافات و وقت کیفرش است این
نکرد بهر من اقرار آن قدر به خلافت / که حال وقت تلافی به چوب خیرش است این
یزید به هر چه (صامت) رضا به قتل حسین شد / خبر نداشت مگر زاده پیغمبرش است این