صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شنیده‌ای که حسین جا به کربلایی داشت / ندیده‌ای که چه رنج و چه ابتلایی داشت
شنیده‌ای که لبش تر نشد ز آب فرات / ندیده‌ای که چه آه شرر فزائی داشت
شنیده‌ای که گلستان دین خزان گردید / ندیده‌ای که چه گلهای باصفایی داشت
شنیده‌ای که سوی حجله رفت دامادی / ندیده‌ای که به کف خود چسان حنائی داشت
شنیده‌ای که صغیری ز تیر شد مدهوش / ندیده‌ای که چه افغان دلربایی داشت
شنیده‌ای که حسین شد قدش کمان اما / ندیده‌ای که چه گلبانگ و اخائی داشت
شنیده‌ای علی اکبرش ز زین افتاد / ندیده‌ای که چه گلبانگ و اخائی داشت
شنیده‌ای که علی‌اکبرش ز زین افتاد / ندیده‌ای که چه فریاد و ابایی داشت
شنیده‌ای تو که خنجر سر حسین نبرید / ندیده‌ای که چه فریاد وا ابایی داشت
شنیده‌ای تو که خنجر سر حسین نبرید / ندیده‌ای که چه سر از قفا جدایی داشت
شنیده‌ای تو که شد کوفه منزل زینب / ندیده‌ای که چه مخلوق بی‌حیایی داشت
شنیده‌ای که یتیمی پیاده رفت به شام / ندیده‌ای که سر خارها چه پایی داشت
شنیده‌ای تن سجاد بد ز غم پر تب / ندیده‌ای که سر خارها چه پایی داشت
شنیده‌ای که حسین شد سرش نهان به تنور / ندیده‌ای که به طشت طلا چه جایی داشت
شنیده‌ای که نبودش به دهر نوحه‌گری / ندیده‌ای که (صامت) سخن‌سرایی داشت