صامت بروجردی › زبان حال زینب مظلومه سلام الله علیها| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شوم فدای تن بی‌کفن به روی ترابت / به خواب جان برادر که گشته موسوم خوابت
پی وداع تو با اشک و آه آمده زینب / ز من بپرس که خواهر که برده است نقابت
اگر کفن ننهادم به پیکر تو و رفتم / مرا ببخش که شرمنده‌ام ز روی جنابت
ز خاطرم نرود تا به روز حشر برادر / ز درد تشنه لبی پیچ و تاب قلب کبابت
چو ابن سعد نمی‌داد بر تو قطره آبی / دگر برای چه آن بی‌حیا نداد جوابت
کشید شمر به حلق تو دشنه با لب تشنه / نداد قطره آبی چرا ز راه ثوابت
گرفته وعده مهمانی از تو خولی و ترسم / ز کنج مطبخ آن میزان خانه خرابت
به حیرتم که رسم بعد از این کجا به وصالت / به شهر شام بود وعَده یا بیزم شرابت
دگر ز معصیت خود مترس(صامت) محزون / که هست شاه شهیدان شفیع روز حسابت