صامت بروجردی › و له فی المرثیه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشت / از روزگار این همه خون جگر نداشت
از زخمهای کاری و از داغهای دل / کاری به جز رضای خدا در نظر نداشت
دشمن ز صدهزار فزون بود و آنجناب / غیر از خدا پناه و معینی دگر نداشت
می‌خواست تا به بال شهادت پرد بخلد / بیچاره تیر بر تن خود بال و پر نداشت
ارض و سما ز محنت او باخبر شدند / وینطرفه‌تر که خویشتن از خود خبر نداشت
در زیر تیغ داتش مناجات با خدا / آری دگر به غیر خدا راه بر نداشت
از بس که داشت یاد خداوند در نظر / دیگر غم برادر و فکر پسر نداشت
شد سنگ خاره آب ز سوز گلوی او / و آهش به قلب شمر ستمگر اثر نداشت
زینب که از مدینه روان شد به کربلا / گویا خبر ز آمدن این سفر نداشت
همره نبرده بود حسین گر سکینه را / در قتلگاه بر سر خود نوحه‌گر نداشت
لیلا اگر به کرببلا بود یا به شام / جز رود رود اکبر والا گهر نداشت
(صامت) ز محنت شه لب تشنه روز و شب / یک دم نشد که دل ز خدنگی سپر نداشت