صامت بروجردی › در اشتیاق به عتبات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل تنگم سفر کرب و بلا می‌خواهد / آستان بوسی شاه شهداء می‌خواهد
روز و شب در غم دوری ز حسین بیمار است / جرم بیمار چه باشد که دوا می‌خواهد
دیر گاهیست که در کنج وطن گشته علیل / در غریبی ز در دوست دو می‌خواهد
روی بر خاک در شاه نجف مالیدن / سر جدا سینه جدا چشم جدا می‌خواهد
درک این فیض نه در عهده زور است و نه زر / مددی از نظر آل عبا می‌خواهد
بیخود این دولت جاوید میسر نشود / ورنه این مرتبه را شاهد و گدا می‌خواهد
آب خاموش کند آتش سوزان عطش / سلطنت سایه میمون هما می‌خواهد
(صامتا) منتظر لطف خداوندی باش / که خوش است آنچه برای تو خدا می‌خواهد