صامت بروجردی › زبان حال امام برسر نعش برادر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای علمدار به خون غوطه‌ورم کو علمت / به سر خاک به نمود مکان از ستمت
نظری سوی برادر بنما باز که باز / جانی آید به بدن از نگه دم به دمت
فرش سم فرس خصم شده پیکر تو / عوض آنکه گذارن سر اندر قدمت
بسر آب نهادی سر و تا روز جزا / هر زمان تازه شود داغ حسین از المت
کمر خم‌شده‌ام راست شود بار دگر / گر اشارت کنی ای کشته ز ابروی خمت
قطع بی‌دستی تو رفع کند خجلت آب / خیز تا نزد سکینه برم اندر حرمت
پر برآورده تنت این قدر از تیر عدو / که یک بال زدن برد به باغ ارمت
چه زنم گر نزنم شعله ز داغت بر جان / چه کنم گر نکنم ناله و افغان ز غمت
گر نسوزد دلت از محنت بی‌یاری من / یاری (صامت) افسرده نما از کرمت