صامت بروجردی › مصیبت صدیقه کبری (سلام الله علیها)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو نشد جناب زهرا از دور چرخ اختر / قلب شکسته وی بعد پدر مکدر
نگذشت یک دو روزی از رحلت پیمبر / کاندر در سرایش افروختند آذر
جای تسلی باب دید آن مه جهان‌تاب / طوق طناب اصحاب اندر گلوی شوهر
دونان کمر ببستند قلبش ز ظلم خستند / پهلوی و شکستند آخر ز ضربت در
داماد مصطفی را با فرق بی‌عمامه / در مسجد پدر دید بر پا به پای منبر
بی‌ترس و بی‌محابا زد ناکسی زاعدا / سیلی به روی زهرا در پیش چشم حیدر
از بس که روز و شب ریخت اشک از مصیبت باب / بر مردم مدینه طاقت نماند دیگر
آخر نمود منزل در کنج بیت الاحزان / بیرون ز شهر یثرب دخت رسول اطهر
دور زمانه کوشش کرد آن قدر به دنیا / تا کرد ارث مادر آخر نصیب دختر
یعنی به گوشه شام در گوشه خرابه / بر زینب ستمکش جا داد دیده تر
گاهی پی تسلی از گریه یتیمان / گاهی چو ابر گریان در ماتم برادر
جای بنی‌امیه در قصر زرنگاری / اولاد مصطفی را از خشت و خاک بستر
شد دختر علی را در شهر شام منزل / در بزم پورسفیان نزد یزید کافر
(صامت) ز شرح ماتم بر جان اهل عالم / افکند هآتش غم تا صبح روز محشر