صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هیچکس ایمن ز کید دهر دون‌پرور نشد / هیچ سر در دار دنیا صاحب افسر نشد
خلق می‌گفتند بهتر می‌شود کاندر جهان / وین عجیب کز راستی بدتر شد و بهتر نشد
ساغر عیش جهان سرشار اما هیچوقت / هیچ کس را زین می‌راحت گلویی تر نشد
کو سری یا سر فرازی را که در پایان کار / خاک قبرستان وطن خشت لحد بستر نشد
اعتبارات جهان بی‌اعتبار است و دریغ / با وجود دیدن وی دیده را باور نشد
گر وفایی بود در کار سپهر کج مدار / پس چرا در یاری اولاد پیغمبر نشد
ماند یک دختر بجا بعد رسول هاشمی / یکزمان نگذشت کز یک غم دو چشمش تر نشد
هیچ زن مانند زهرا از زنان روزگار / صورتش نیلی ز سیلی در بر شوهر نشد
آتش بیداد دارالعصمت او را نسوخت / یا شکسته پهلوی پاکش ز ضرب درنشد
محسن شش‌ماهه‌اش ساقط نگردید از لگد / با طناب ظلم طوق گردن جیدر نشد
سر برهنه دختر احمد سوی مسجد نرفت / یا به جای باب وی بیگانه در منبر نشد
کس تسلی دل پر حسرت زهرا نداد / هیچ کس غمخوارآن دلخون بی‌یاور نشد
بعد احمد شکر حق نعمت وی کس نکرد / مایه تسکین غم اولاد وی دیگر نشد
در به روی حضرت زهرا کسی ننمود باز / باخبر بعد از پدر از حالت دختر نشد
هیچگه (صامت) عزادار غم زهرا نبود / کز شراره آه وی دفتر پر از اخگر نشد