صامت بروجردی › در مصیبت سیدالشهدا(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چه شد که روز جهان تیره چون شب یلداست / ز هر طرف به فلک از زمین خروش عزاست
ز فرش کرده مسیحا ز نو به عرش عروج / و یا هنوز زمان مصیبت یحیی است
گرفته مرد و زن از هر طرف عزای حسین / بلی عزای شه تشنه سید شهدا است
کسی که هست خدا خونبهای او چه عجب / که چشم مرد و زن اندر عزاش خونپالاست
چرا به گریه نکوشی، مگرنمی‌دانی / سرو قلب پیمبر حسین عزیز خداست
چنان خیال کن اکنون که در رکاب حسین / زمان یاری او وقت زوال عاشوراست
اگر ز نصرت آت تشنه لب شدی محروم / برای درد تو امواج گریه عین دواست
چسان زیاد رود ماتم شهی که سرش / جدا ز تن جگر تشنهبر لب دریاست
نمی‌رود ز نظر حال زینب دلخون / که سربرهنه و بی‌کس اسیر شمرد غاست
دل شکسته (صامت) مدام در ماتم / برای سید مظلوم تا به روز جزاست