صامت بروجردی › زبان حال قاسم بن حسن(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عمو به حالت من چشم مرحمت واکن / بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن
گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل / نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن
به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست / بیا دمی به سرم از ره وفا جا کن
رضا مشو که به حسرت روم به حجله خاک / اساس عشرت داماد خود مهیا کن
عمو به جان پدر کن به حال من پدری / برای من زوفا بزم عیش برپا کن
برو به خیمه عموجان برای خاطر من / عروس بی‌کس افسرده را تسلی کن
شده است پیکر قاسم هزار پاره ز تیغ / بیا جراحت جسم مرا مداوا کن
ز سم اسب نگردیده تا تنم پامال / مرا خلاص ز اعدادی بی‌سروپا کن
چو شد عروسی قاسم عزا دگر (صامت) / ز دست دور فلک مرگ خود تمنا کن