صامت بروجردی › زبان حال صدیقه صغرا(س)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای برادر تو پناه من گریان بودی / در صف ماریه غمخوار یتیمان بودی
دانم از رفتن تو جان ز تنم خواهد رفت / زآنکه اندر بدنم تو به جهان جان بودی
هر غمم بود ز دیدار تو از دل می‌رفت / دردی ار داشتم از لطف تو درمان بودی
آمدم تا به مدینه به سوی کرب و بلا / همه جا یار من زار پریشان بودی
چون علی اکبر و عباس ز دستم رفتند / مایه صبر من بی‌سر و سامان بودی
بعد جد و پدر مادرم ای تشنه جگر / مونس خواهر دلخسته و نالان بودی
آخر از تشنه لبی سیر ز جان گردیدی / با وجودی که تو در ماریه مهمان بودی
شمر را در دل به یتیمان تو کی خواهد سوخت / آن بودی که پرستار یتیمان بودی
قاتل تو به لب تشنه تو رحم نکرد / آخر ای سبط پیمبر تو مسلمان بودی
بود جای تو در آغوش نبی بر سر خاک / نی چنین بی‌سر و صدا پاره و عریان بودی
(صامتا) شکر خداوند که در مدت عمر / روز و شب نوحه‌گر شاه شهیدان بودی