صامت بروجردی › زبان حال امام(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشد / در پیش چشم دشمن بی‌اقربا نباشد
عباس من کجایی ای مهربان برادر / جای تو اندرین دشت پیاد چرا نباشد؟
ای مونس غریبان سقای غم نصیبان / جز تو مرا معینی در کربلا نباشد
در دست قوم کافر تنهایم ای برادر / یک دست را به پیکر هرگز صدا نباشد
برادر نزد دشمن دست بیاری من / جانا برو که از تن دستت جدا نباشد
رفتی تو از پی آب آب ای مه جهانتاب / گشته به دهر نایاب یا بهر ما نباشد؟
باید که دست خود را دیگر ز جان بشوید / شاهی که لشگرش را صاحب لوا نباشد
در وقت بی‌نوایی بی‌یار و آشنایی / از همرهان جدایی هرگز روا نباشد
ای صفدر وفادار در این دیار خونخوار / دوری ز آل اطهار رسم وفا نباشد
هر کس جدا نموده دست برادر من / یا رب ز قهر ذوالمن هرگز رها نباشد
باد صبا علی را رو در نجف خبر کن / گویا ز ما خبر دار شیر خدا نباشد
ای شهسوار بطحا از بهر آل طاها / فریادرس در این دشت غیر از خدا نباشد
(صامت) که روزگارش کرده به غم دچارش / در روزگار کارش غیر از عزا نباشد