صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کسی که در غم شاه شهید گریانست / به درد معصیتش اشک دیده درمانست
عزای خسرو لب تشنه کی رود از یاد / همیشه اشک محبان به فکر طوفان است
تنی که بر سر دوش رسول ماوی داشت / به خاک ماریه افتاده عور و عریانست
به جای غسل سرنعش شاه تشنه جگر / هنوز تو سن اعدا بکار جولانست
صبا به حضرت زهرا بگو که نعش / فتاده بی‌سروصدا پاره دربیابانست
کسی ز شربت آبی نکرد یاری او / به کوفیان لعین با وجود مهمانست
گلوی خشک سرش از بدن جدا کردند / کسی نگفت که این تشنه لب مسلمانست
دل کسی به یتیمان آن جناب نسوخت / نگفت آل علی مستحق احسانست
ز شرح ماتم مظلوم کربلا (صامت) / همیشه خون گر و درهم و پریشانست