صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کوفیان چون به صف ماریه غوغا کردند / بهر تاراج حرم دست ستم وا کردند
هر چه بود از زر و خلخال به غارت بردند / هر چه بد چادر معجر همه یغما کردند
نقد ایمان پی ده روز جهان داده ز دست / خاک اندر سر دین و سر دنیا کردند
تا قیامت نکند اشک محبان خاموش / آتشی را که در آن مرحله برپا کردند
آتش اندر حرم شاه جگر تشنه زدند / اهلبیتش همگی روی صحرا کردند
یک طرف جای کفن کردن نعش شهدا / بهر جولان فرس ظلم مهیا کردند
یک طرف عارض نیلی بین هر خاری / دل افسرده یتیمان حسین جا کردند
شمر بر حنجر شاه شهدا خنجر زد / خواهرانش همه از دور تماشا کردند
بس نبود اینکه لب تشنه بریدند ز تن / بسر نیزه سر زاده زهرا کردند
بسکه دیدند غم و درد که هر دم صد بار / مرگ خود زینب و کلثوم تمنا کردند
شکر این منصب عظمی که لب (صامت) را / به عزای پسر فاطمه گویا کردند