خواجه عبدالله انصاری › مناجات شمارهٔ ۲۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که او را دلی و جانی بود / شد بمیدان عاشقی گویش
کشته گشتند عاشقان و هنوز / نشنیده است هیچکس بویش
رحلت عاشقان زهر سویی / هست از قصد دل مگر سویش