صامت بروجردی › ماده تاریخ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

داد کز بیداد کردون وز جفای آسمان / نیست یک دم خاطری آسوده از کید جهان
راحت دنیا غم است و عشرت او ماتم است / شادیش در پی عزا باشد بهارش را خزان
سال و مه دارد خیال کشتن خرد و بزرگ / روز و شب باشد به فکر صدمه پیرو جوان
چون محمد ذاکر مظلوم دشت کربلا / دید دنیا را سراسر دار اندوه و فغان