صامت بروجردی › خیز کاین جای تو نیست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نیست دردی که ز هر گوشه مهیای تو نیست / خیز کاین جای تو نیست
شمیر نیلی کند که از ظلم رخ دختر تو / کودک مضطر تو
مگر این سوخته دل دخت دل‌آرای تو نیست / خیز کاین جای تو نیست
تنت امروز چنین سرمه صفت می‌نگرم / خاک عالم به سرم
با خبر خواهرت از امشب و فردایت و نیست / خیز کاین جای تو نیست
به جز از چشم من و چشمه زخم بدنت / جان به قربان تنت
خون فشان چشم کسی بهر تماشای تو نیست / خیز کاین جای تو نیست
غیر زنجیر که در بستن ما بسته کمر / ای شه تشنه جگر
هیچکس نیست که دربند سروپای تو نیست / خیز کاین جای تو نیست
خسروا (صامت) محزون ز عزایت شب و روز / گویند از ناله سوز
کارزوئی به دلم غیرتمنای تو نیست / خیز کاین جای تو نیست