صامت بروجردی › کتاب المناجات با قاضی الحاجات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام / بر درگه تو دیده امید خاص و عام
کار تو عفو بخشش و انعام روز و شب / شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام
جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت / ای خاک بر سر من و این آرزوی خام
یا ساترالعیوب و یا غافرالذنوب / یا خالق العباد و یا باعث الانام
انشاتنی به فضلک یا منشی النفوس / احییتنی بصنعک یا محبی العظام
راضی مشو به شعله نیران شوم مقیم / یا در میان آتش سوزان کنم مقام
سازی اگر ترحم و در افکنی نظر / به ختم شود مساعد و کارم شود به کام
یا رب بهار عمر و جوانی تمام شد / خورشید عمر ساخته منزل به کنج بام
عمریست تا کشاکش نفس او فکنده است / مراغ اطاعت من گمگشته را بدام
از ما که غیر جرم و خطا سرنمی‌زند / گیرم که سازد از این بیشتر دوام
انعام عام تو مگر آخر بدل کند / این جرم مابه طاعت و این ننگ ما به نام
ورنه همین خجالت اعمال می‌کند / باغ بهشت و ملک جهان را به ما حرام
برداری ار حجاب ز افعال زشت ما / یا آوری بکرده ما دست انتقام
آن کسی که پرده‌پوش گناهان بود کجاست / یا آنکه از عذاب تو بخشد امان کدام
یا رب به حق جمله خاصان درگهت / یا رب به حق رتبه پیغمبر و امام
اول بهلوح کرده (صامت) بکش قلم / وانگه نمای منزل او وادی السلام