صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یا رب اگر ز کرده ما پرده واکنی / ما را به خجلت ابدی مبتلا کنی
ابلیس وار جامه طغیان ببر کنید / گر یک نفس به خویش کسی را رها کنی
هر کس به جان خویش جفا بیشتر کند / به روی تو بیشتر ز ترحم وفا کنی
روزی دهی به مردم بیگانه صد هزار / کز صدهزار یک نفری آشنا کنی
از فعل خویش عارف و عامی کنند شرم / روزی که دستگاه عدالت بپا کنی
کسرا مجالچون و چرا در بر تو نیست / با بندگان هر آنچه نمایی بجا کنی
گر گبر رو کند بدرت بهر التجا / هر دم ز مهر حاجت او را روا کنی
هر کس بهر لباس که با عجز و التماس / در حضرت تو رو کند او را رضا کنی
چندین هزار مجرم و عاصی و روسیاه / در یک نفس ز آتش دوزخ رها کنی
غیر از تو نیست راه پناهی برای خلق / باید تو روی لطف به احوال ما کنی
جز تو طبیب نیست امید است هر دو کون / این دردهای بی‌حد ما را دوا کنی
یا رب تو قبله‌گاه امیدی و چون کنم / گر دست ما ز دامن لطف جدا کنی
باشد امید ما بدرت آن که جمله را / از دوستان درگه آل عبا کنی
اندر شمار ما همه را در صف شمار / از شیعیان پادشه لافتی کنی
در روز رستخیز قیامت شفیع ما / سر خیل کائنات و شه انبیاء کنی
شایسته محبت لطف تو گرنه‌ایم / رحمی به ما به خاطر شیر خدا کنی
یا رب همین بس است تمنای ما که تو / هنگام مرگ مدفن ما کربلا کنی
در آفتاب گرم قیامت مقام ما / زیر لوای احمد صاحب لوا کنی
از لطف بی‌حساب تو یا رب بعید نیست / گر رحمتی (به صامت) بی‌دست و پا کنی