صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شد وقت آنکه درد نهان را دوا کنیم / روی نیازخویش به سوی خدا کنیم
ای خفتگان بستر راحت سحر رسید / خیزید تا گذر به خدا از رجا کنیم
خیزید تا به وعده «ادعونی استجب» / تکلیف خود به درگه داور ادا کنیم
بیگانگی بس است ز درگاه کردگار / خود را دمی به خالق خود آشنا کنیم
تا صبح عمر ما ننموده است رو به شام / کاری برای خجلت روز جزا کنیم
اشکی ز چشم خویش بریزیم و اندر او / از بهر شست و شوی گناهان شنا کنیم
بهر نجات آتش دوزخ به صد امید / دست دعا بلند سوی کبریا کنیم
تا کاسهای دیده نگردیده پر ز خاک / چشمی به حال بی‌کسی خویش را کنیم
به گذشتگان و اسیران زیر خاک / نزد خدای عالم و آدم دعا کنیم
از یاد رفته وعده روز الست / یک شب وفا به وعده قالوا بلی کنیم
شیطان نهاده بند اطاعت به پای ما / بهر رها نمودن خود دست و پا کنیم
تا از پی شفاعت ما چاره جو شود / روی نیاز را به سوی مصطفی کنیم
از قلب سوزناک سوی کشور نجف / با گریه التجا بشه اولیاء کنیم
گاهی سوی علی و ولی متلجی شویم / گه روی استغاثه به خیرالنساء کنیم
دستی به دامن حسن مجتبی زنیم / روئی به آستان شه کربلا کنیم
این پنج تن مقرب درگاه داورند / هر پنج را شفیع پی مدعا کنیم
یا رب اگر ز لطف نبخشی گناه ما / در حیرتم که جز در تورو کجا کنیم
یا رب حساب معصیت ما ز حد گذشت / راهی نما که چاره جرم و خطا کنیم
یا رب دری گشا ز هدایت بر وی ما / شاید دیگر ز کثرت عصیان حیا کنیم
یا رب همیشه کار تو فضل و کرامتست / بر ما مبین تو جرم و خطائی که ما کنیم
یا رب به خدمت تو چه گوئیم در جواب / به هر حساب چون به صف حشر جا کنیم
اعضای ما تمام بود شاهد گناه / دیگر گذشته آنکه ز عصیان ابا کنیم
نزد تو ای مهیمن یکتا تمام عمر / یک دم نشد که پشت عبادت دو تا کنیم
ما را ببخش ورنه به آل‌عبا تو را / چندان قسم دهیم که از خود رضا کنیم
(صامت) ز آب توبه گناهان خود بشوی / تا خویش را ز آتش و دوزخ رها کنیم