صامت بروجردی › و برای او فی الحکایه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دوستی از من گمنام پی ضرب مثل / خواست کیفیت تشبیه خلایق به جعل
گرچه در عهده ابن ذره بی‌قدر نبود / که کند مشگل ارباب مودت راحل
لیک از غایت نادانی و در عین قصور / خواستم تا نبود عقده او لاینحل
خامه برداشته و ساختم او را عنوان / تا پدیدار شود مختصری از مجمل
عمره بیچاره جعل سال و مه و هفته و روز / هست در جمعیت فضله به دوران مختل
عوض فایده زندگی و کسب و حیات / غیر سرگین کشیش نیست دگر شغل و عمل
فضله از مخرج انعام نیفتاده هنوز / که کشد تنگ چو فرزند عزیزش به بغل
کوس کشتی زند از فرط طمع با سرگین / افکند پنجه در آن فضله چو گرشاسب یل
به سر و سینه و پا و شکم پهلو و دست / کشد او را سویسوراخ به الطاف حیل
چون شود داخل منزل جعل خسته لنگ / فضله برگرد و غلطد به مقام اول
اهل دنیا جعل و جیفه وی چون سرگین / قبر سوراخ جعل زحمت وی طول امل
هر کرامینگری در طلب عزت و جاه / غرق در لجه غفلت‌شده چون خربوحل
گوهر عمر گرانمایه خود را کرده است / سربه‌سر در هوس حرص و هوا مستعمل
نه در افسوس طلب کردن عمر ماضی / نه مهیای علاج و عمل مستقبل
گه در پیله‌وری در سفر شهر و بلوک / گاه در راهزنی رهسپر تل و جبل
گهی از شرک خفی گه به عبادات جلی / گاه بینا و گهی کور و زمانی احول
هر دم از بهر گدایی ز پی لقمه نان / خویش را گاه کند فالج و گه سازد شل
سر فرو برده به لذات جهان فانی / همگی چون مگس نحل به اسراف عسل
ز پی خوردن خون دل هر بیوه‌زنی / دم به دم در صدد حیله چو روباه دغل
پی آبادی کاخ بدن خود مشغول / غافل از آنکه در او افتد از مرگ خلل
شود از روی محبت به عزازیل مرید / کند از کثرت عصیان به خداوند جدل
هر زمان پیرهنی پاره کند با چنگال / همچو بوزینه که سر کرده برون از جنگل
نفس در موسم اتفاق کند با چنگال / مده ای خواجه مبادا که شوی مستاصل
بره خواب و خور و بغی و ضلالت چالاک / موسم طاعت و احکام عبادات کسل
گشته بازال جهان در طرب و عیش قرین / غافل از وقت رحیل و اجل مستعجل
شیوه او ابدالدهر هوای زر و سیم / صفت وی همه دم یاد حریر و مخمل
نکند زخم دل خسته دلیرا درمان / نکند خاتمه امر کسی را فیصل
ناگهان حلقه زند بر در او قاصد مرگ / فکند رخنه به حصن املش یک اجل
شهد در ذائقه او شود از هول شرنک / عسل اندر دهن وی کند از غم حنظل
نهد اندوخته خویش و به زندان لحد / جا کند دست تهی با محن و رنج و علل
آنگه از خردل و خروار حساب کم و بیش / باز می‌جوید از او ذوالنعم عزوجل
(صامتا) آمدن و رفتن این دیر خراب / نشدی کاش نصیب من و تو روز ازل