صامت بروجردی › نوحه دیگر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جان بابا تشنگی زد شعله بر جان العطش / ای پدر جان العطش
تشنه‌کامی کرده حالم را پریشان العطش / ای پدر جان العطش شاه وبان العطش
یک مسلمان نیست تا آبی رساند بر لبم / اندرین تاب و تبم
شد زمین کوفه گویا کافرستان العطش / ای پدرجان العطش شاه خوبان العطش
گر گلوی خشک خود را تر کنم ز آب دهان / در جدال کوفیان
دادا مردی را دهم با تیغ برای العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
ما مگر اندر دیار کوفه مهمان نیستیم / یا مسلمان نیستیم
الامامن زین کوفیان سست پیمان العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
کار را بر آل پیغمر ز هر سو کرده تنک / ای سپاه دل چو سنگ
آب کی بسته کسی بر روی مهان العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
تشنگی دست و دلم را گر نیندازد ز کار / چون علی با ذوالفقار
سازمان اندر جنگ کاخ کفر ویران العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
در حرم دارد سکینه چشم اندر راه آب / ای شه عالیجناب
چو نکنیم با خواهر بیتاب گریان العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
ای پدر بر گو بلیلای ستمکش مادرم / مادر غم پرورم
شد ذبیحت در منی لب تشنه قربان العطش / ای پدرجان العطش شاه خوبان العطش
چشمه چشمه جوی خون از چشمه‌های جوشنم / گشته جازی از تنم
از دم شمشیر و تیر و تیغ و پیکان العطش / ای پدر جان العطش اه خوبان العطش
ای خلیل کربلا از آتش ظلم یزید / ای شهنشاه شهید
سوخت بر حال دلت گبر و مسلمان العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش
می‌کند (صامت) عزاداری برایت روز و شب / ای امام تشنه لب
تا شفیع وی شوی در نزد یزدان العطش / ای پدر جان العطش شاه خوبان العطش