صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای صبا بر گو به خاتون جنان اندر جنان با غم و آه و فغان / کی به جنت سرور و سر خیل خیرات حسان از جفای آسمان
شاه دین بی‌یاور است بی‌پناه و لشگر است / نور عینت با گلوی تشنه زیر خنجر است
قد و بلای جوانان بنی‌هاشم تمام از جفای اهل شام / شد به دشت کربلای پربلا در خون طپان از جفای آسمان
شاه دین بی‌یاور است بی‌پناه و لشگر است / نور عینت با گلوی تشنه زیر خنجر است
آنکه بهر شست و شو آورد آب سلسبیل از برایش جبرئیل / عاقبت از بهر آبی شست دست خورد ز جان از جفای آسمان
شاهد دین بی‌یاور است بی‌معین و لشگر است / نور عینیت با گلوی تشنه زیر خنجر است
ابن سعد نامسلمان در هوای ملک ری دفتر دین کرده طی / بهر قتل عترت پیغمبر آخر زمان از جفای آسمان
شاده دین بی‌یاور است بی معین و لشگر است / نور عینیت با گلوی تشنه زیر خنجر است
تشنه خون حسین با دست خنجر آمده شمر کافر آمده / کرده جا بر سینه شاهنشه کون و مکان از جفای آسمان
شاده دین بی‌یاور است بیمعین و لشگر است / نور عینیت با گلوی تشنه زیر خنجر است
دخترت ای اختر تات بنده برج رسول زینب تو یا بتول / می‌برد از بی‌کسی بر کوفی و شامی امان از جفای آسمان
شاهدین بی‌یاور است به معین و لشگر است / نور عینیت با گلوی تشنه زیر خنجر است
در لب شط فرات از شمر شوم بی‌ادب سبط سلطان عرب / می‌نماید خواهش یک قطره آب روان از جفای آسمان
شاهدین بی‌یاور است بی‌معین و لشگر است / نور عینت با گلوی تشنه زیر خنجر است
پیکر پرورده آغوش دوش مصطفی در زمین کربلا / شد سر مهر افسر وی زینت نوک سنان از جفای آسمان
شاهدین بی‌یاور است بی‌معین و لشگر است / نور عینت با گلوی تشنه زیر خنجر است
روز و شب صامت برای نور عینت در نواست / در خیال کربلاست
زد شرر زین ماتم عظمی بوی اندر جهان / از جفای آسمان
شاه دین بی‌یاور است بی‌معین و لشگر است / نور عینیت با گلوی تشنه زیر خنجر است