صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کوفیان آخر من لب تشنه مهمان شمایم / شهریار ملک یثرب تشنه کام کربلایم
زینت آغوش حیدر زیب دامان بتولم / جانشین مجتبی و خامس آل عبایم
آن حسینم کز شرف جبریل شد گهواره جنبیان / بر دروی بال خود قنداقه‌ام تا عرش یزدان
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
حاکم روز قیامت شافع یوم النشورم / ماه مکه زیب زمزم زینت خیف و منایم
نیست در روی زمین فرزند پیغمبر به جز من / مساوارا نیست شاهد و سید و سرور به جز من
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
خلق عالم را نباشد هادی و رهبر به جز من / شحنه دین شهریار جمله ارض و سمایم
نیست در روی زمین فرزند پیغمبر به جز من / شحنه دین شهریار جمله ارض و سمایم
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
با چه تقصیر ای سپه اندر لب ماء معینم / بی‌معین و تشنه لب خواهید کردنسر جدایم
قامتم را چون کمان کردید از داغ برادر / قاسم داماد من در لجه خون شد شناور
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
یا بجنگم یک به یک آئیدای قوم جفاجو / یک تن تنها غریب و بی‌کس و بی‌آشنایم
روز و شب (صامت) به عالم بلبل مرغ عزا شد / بلبل دستان سرای کشتگان کربلا شد
من عزیز مصطفایم چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
از ثریا تاثری ای کوفیان در ملک امکان / آدم و جن و بشر را رهنمایم مقتدایم
سایه لطف الهی مظهر ذات غفورم / رحمت یزدان، شه امکان قسیم نار و تورم
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
با چه تقصیر ای سپه اندر لب ماء معینم / بی‌معین و تشنه‌لب خواهید کردن سر جدایم
قامتم را چون کمان کردید از داغ برادر / قاسم داماد من در لج خون شد شناور
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم
یا بجنگم یک به یک آئیدای قوم جفا جو / یک تن تنها غریب و بی‌کس و بی‌آشنایم
روز و شب (صامت) به عالم بلبلباغ عزا شد / بلبل دستان سرای کشتگان کربلا شد
من عزیز مصطفایم نور چشم مرتضایم / زاده خیرالنسایم کشته راه خدایم