زد قاصد بزم عزا با قامت خم / از نو به عالم بیرق ماه محرم
لرزید از این ماتم به عالم عرش اعظم / پشت فلک گردد دو تا زین غصه و غم
وقت عزا شد ماتم بپا شد / ارض و سما بار دگر ماتمسرا شد
از نونهال ماه غم از ره رسیده / رنگ و رخ مهتاب از ماتم پریده
خار غم هجران به چشم ما خلیده / زد شعله محنت به جان خلق عالم
وقت عزا شد ماتم بپا شد / ارض و سمابار دیگر ماتمسرا شد
عرش خدا شد از عزا نوسیه پوش / ملک و ملک کردند احت را فراموش
کروبیان گشتند یک جا محو و مدهوش / بر سر زنان گردید حوا همچو آدم
وقت عزا شد ماتم بپا شد / ارض و سما بار دگر ماتمسرا شد
اندر مدینه کن خبر خیرالنسا را / رو در نجف آگاه کن شیر خدا را
بر گو به فخر انبیا شال عزا را / در گردن اندازد کشد افغان دمادم
وقت عزا شد ماتم بپا شد / ارض و سما بار دیگر ماتمسرا شد
پیر و جوان یکباره دل از دست داده / مرد و زن اندر بزم ماتم رو نهاده
گویا حسین تشنه لب بیسر فتاده / با خنجر خشک از عطش اندر لب بم
وقت عزا شد ماتم بپا شد / ارض و سما بار دگر ماتمسرا شد
گردش به کام دشمنان ای چرخ تا کی / کو دادخواهی تا کنم این شکوه با وی
کاندر سر نی کرد جا در مجلس می / آن سر که کردی صد چو عیسی زنده از دم
وقت عزا شد ماتم بپا شد / ارض و سما بار دگر ماتمسرا شد
آن سر که مهر از شرم رویش در حجابست / کی در خور خاکستر و بزم شرابست
چون بخت (صامت) گوئیا گردون بخوابست / ورنه چرا ویران نشد اوضاع عالم
وقت عزا شد ماتم بپا شده / ارض و سما بار دیگر ماتمسرا شد