صامت بروجردی › و برای او| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای شمر دون بهر خدا ثوابی / تر کن لب خشکم ز جرعه آبی
ای شمر باشد وقت امتحانت / آل نبی گردده میهمانت
ای بی‌ادب سبط پیمبر تو / لب تشنه مانده زیر خنجر تو
ای بی‌خبر کن یاد از قیامت / ترسم کشی از کار خود ندامت
آمد بهار را ز پی خزانی / رفت از کفم چو اکبرم جوانی
دیگر به جایی دسترس ندارم / جز قطره آبی هوس ندارم
ابن سینه کز بهر تو جایگاه است / صندوق علم حضرت اله است
ای گمره دور از ره هدایت / بنما من مظلوم را حمایت
(صامت) چنین کامشب ز کثرت غم / بر پا نمودی دستگاه ماتم