صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراثدار ادب پارسی “
آمد مه غم بهر عزاداری زینب / شد موسم غمخواری بییاری زینب
فریاد که از ظلم یزید آن سنگ میشوم / فرزند نبی کشته شده بیکس و مظلوم
سرو قد اکبر چو در آن دامن صحرا / افتاد ز شمشیر ستمکاری اعدا
بنشست چو شمر شقی آن کافر دوران / بر سینه بیکینه سلطان شهیدان
بردند چو از رخ یپه شام نقابش / بستند چو بر گردن و بازوی طنابش
آن شب که روان شدی به سوی کوفه ویران / دادند بوی جا ز جفا گوشه زندان
در شام به ویرانه چو دادند مکانش / خون گشت چو (صامت) ز بصر اشک روانش
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.