صامت بروجردی › و برای او| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به محراب عبادت کشته از شمشیر کین یا امیرالمومنین / شد سیه‌پوش از غم داغ تو جبریل امین یا امیرالمومنین
با خبر از تیغ بن ملجم تو بودی بر ملا یا علی آخر چرا / بازوی خیبر گشا بیرون نکردی ز آستین یا امیرالمومنین
تا که ننماید کسی انکار از شق القمر بعد پیغمبر دگر / زیر تیغ کافری گردن نهادی بر زمین یا امیرالمومنین
بود طوق بندگی بر گردنت از دادگر طوق شمشیر عمر / شد وضوی طاعتت ای شاه از خون جبین یا امیرالمومنین
تو به راه دادگر اندر وفا جان می‌دهی جان به جانان می‌دهی / اهل دنیا رخنه اندازند در دین مبین یا امیرالمومنین
از جفا حسینت را به دشت کربلا با تمام اقربا / سر ز تیغ کین جدا سازند قوم مشرکین یا امیرالمومنین
هر چه همی‌ گفت ای لعینان سوختن یک قطره آب کس نمی‌دادش جواب / با لب عطشان جدا شد سر ز جسمش بی‌معین یا امیرالمومین
از دو جا آمد جدا دست از تن فرزند تو یعنی از دلبند تو / از جفای ساربان و به جدل بیرون ز دین یا امیرالمومنین
با یتیمان دلنوازیها تو می‌کردی ولی در زمانه یا علی / شد یتیمان حسین سیلی خور شمر لعین یا امیرالمومنین
پا ز حکم «اکرم الضیف» نبی بیرون نهاد خولی کافر نهاد / کرد با خاک سیه راس حسینت همنشین یا امیرالمونین
شرم دارم از تو در دوران که گویم بی‌نقاب جانب بزم شراب / شد روانه دخترت با کودکان دل غمین یا امیرالمومنین
خسروا (صامت) نواخوان شد به گلزار عزا از غم آل عبا / دستگیرم شو ز لطف خود بروز واپسین یا امیرالمومنین