صامت بروجردی › و برای او| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر شب جمعه به خروش و نوا / فاطمه طاهره خیرالنسا
روی نماید به سوی نینوا / گرید و گوید به صف کربلا
مونس من مونس و غمخوار داشت / دادرس و یاور و انصار داشت
یار و علمدار و مددکار داشت / نیست چرا یک تن از ایشان بجا
عون چه شد جعفر بی‌یار کو / قاسم بی‌مونس و غمخوار کو
حضرت عباس علمدار کو / کو علی اکبر فرخ لقا
طوطی خوش نغمه باغ جنان / کو علی اصغر شیرین زبان
رفت به میدان پی آب روان / نیست نوایش ز چه در نینوا
شمر چون بر سینه او جا نمود / دیده حق بین شه دین وانمود
قطره از آب تقاضا نمود / کرد چرا تشنه سروی جدا
رفت چو از تن بسر نی سرش / دفن نکردند چرا پیکرش
برد که انگشت و که انگشترش / تا قد (صامتت) کند از غم دو تا