صامت بروجردی › و برای او همچنین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

امروز بود وقت عزای علی‌اکبر / سوزد دل عام ز برای علی‌اکبر
هر کس که شدی طالب دیدار پیمبر / می‌کرد تماشای لقای علی‌اکبر
گردید مهیای خزان گلشن ایجاد / از داغ قد سرو رسای علی‌اکبر
تا شام غم از کرببلا بر سر نی بود / جای سر از جسم جدای علی اکبر
چون جانه فدای شه لب تشنه نمودند / جان همه عالم به فدای علی اکبر
آگاه کسی نیست ز داغ دل لیلی / در کون و مکان غیر خدای علی اکبر
در کرب و بلا کاش ذبیح الله بودی / تا هدیه کند جان به منای علی اکبر
ذرات دو عالم همه یک جا شد حیران / از دوستی و عهد و وفای علی اکبر
در راه پدر داد سر و سرور دین شد / احسنت ز صدق و ز صفای علی اکبر
امید شهان در صف محشر همه اینست / سازند مکان زیر لوای علی اکبر
همخوابه قبر پسر فاطمه گردید / شد قبر حسین قبله نمای علی اکبر
کن گریه که تا کنج شبستان لحد را / روشن کنی از نور و ضیای علی اکبر
خون دل لیلی که شد از دیده روانه / گردید شب عیش حنای علی اکبر
زینب به تن خود ز محن ساخته صد چاک / پیراهن طاقت چون قبای علی اکبر
پیوسته به سینه زند از غصه سکینه / در ماریه از کرب و بلای علی اکبر
(صامت) نکند شاهی کونین تمنا / گردد چو سگ کوی گدای علی‌اکبر