صامت بروجردی › روایت معراج| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روایتست که ختم رسل شب معراج / چو از تقریب ایزد نهاد بر سر تاج
به بحر وحدت یکتا چنان شد احمد غرق / که غیر میم احد را نماند ز احمد فرق
پس از افاضه فیض حضور و قرب وصول / که کرد قوس صعودش به سوی خاک نزول
در آسمان چهارم ز فلک او ادنی / رسید چون مه افلاک لیله الاسری
جناب موسی عمران به تهنیت بگشاد / لب مبارک خود از پی مبارک باد
سئوال کرد که ای رهسپار عرش عظیم / چه کرد با تو ز الطاف کردگار کریم
جواب داد که بر من خدای پاک و دود / ز مرحمت در احسان و بذل وجود گشود
قرار داد که پنجاه وقت بهر نیاز / کنند هر شب و روز امتم ادای نماز
کلیم گفت که ای برج اختر رفعت / به امت تو نمی‌باشد آنقدر طاقت
به سوی حق پی تخفیف حال رجعت کن / برای امت خود از خدا شفاعت کن
چهار با نبی نزد حضرت یکتا / نمود روی شفاعت به خواهش موسی
به آن جناب بهر نوبت از خدای مجید / نوید بخشش و تخفیف و فیض و لطف رسید
برای خواهش احمد نماز آخر کار / به پنج وقت ز پنجاه وقت یافت فرار
نمود در ره امت تحمل زحمت / که تا کنند تلافی به عترتش امت
ولی به ماریه از لشکر عبید زیاد / کسی به سبط نبی مهلت نماز نداد
طلب نمود حسینش چو روز عاشورا / پی نماز امان از جماعت اعدا
جواب داد لعینی از آن گروه جهود / که ای حسین نماز تو کی بود مقبول
دو تن ز یاور و انصار سبط پیمبر / به پیش تیر بلا جان خود نمود سپر
به خاک کرد تیمم امیر ملک حجاز / ز قحط آب به جای وضو برای نماز
کشید صوت اذان قاسم حزین ز جگر / اقامه گفت علی اکبر از برای پدر
ز خوف تیر مخالف که بود در پرواز / چه گویم آنکه شه دین چگونه کرد نماز
چسان نماز که از کربلا به چرخ اثیر / بلند بود ز تکبیر خصم غرش تیر
نمود همره اصحاب سیدالشهداء / بدین طریق جمایعت نماز ظهر نهاد
ولی به عصر نمازش دگر فرادای بود / که زیر خنجر شمر شریر تنها بود
به ظهر کرد تیمم اگر ز ظلم عدو / ز خون گرفت برای نماز عصر وضو
گهی ز خون جبین آبروی خود می‌جست / گهی ز تشنه لبی دست راز جان می‌شست
مخدرات حریمش به جای ذکر اذان / همه چو مار گزیده به الامان و فغان
کشید جای اقامه خروش و ناله و آه / میان دامن وی شاهزاده عبدالله
به جای بستن احرام و گفتن تکبیر / بلند کرد به روی دو دست طفل صغیر
ز ضربت چکمه شمر ستمگر مردود / گذشته بود نماز وی از قیام و قعود
پی قنوت گهی راز جوی داور بود / گهی به فکر غم امت پیمبر بود
درید تیر سه شعبه چو ناف او از هم / پی رکوع و سجودگاه راست شد گه خم
به زیر لب نفسی ذکر العطش می‌کرد / دمی دگر ز عطش زیر تیغ غش می‌کرد
گهی به شمر سخن بهر آب برلب داشت / گهی نظر به در خیمه سوی زینب داشت
به سجده بود سر آن شهید راه خدا / که از قفا سر او را نمود شمر جدا
به فرق (صامت) بیچاره عاقبت شد خاک / ز قتل زینت آغوش سید لولاک