روایت است که چون از وطن نمود سفر / به سوی کرببلا آن امام تشنه جگر
علیله دخترکی در مدینه فاطمه نام / به جای ماند از آن شهریار عرش مقام
همیشه با تن تبدار و اشک و ناله و آه / به راه کرببلا مانده بود چشم به راه
به فکر اینکه رسد از پدر به او خبری / مدام داشت مهیا اساس نوحهگری
به غیر آه جهانسوز اهل راز نداشت / به چاره دل افسرده دلنواز نداشت
نشسته بود شب و روز با هجوم بلا / در انتظار پدر چشم سوی کرببلا
نوشته بود یکی نامه آن علیله زار / برای خسرو لب تشنه با تن تبدار
عریضه ورقش پرده دل غمناک / مدادش از اثر خون دیده نمناک
کتابتی کلماتش همه شرر انگیز / عبارتش همه پرحسرت و قیامت خیز
اراده داشت که آن نامه را بهانه کند / به کوفه نزد پدر قاصدی روانه کند
حکایت دل پر خون خویش سرتاسر / نوشته بود در آن نامه از برای پدر
گرفت یک عرب نامه را از آن دلخون / به عزم کرببلا گشت از مدینه برون
نمود طی ره مقصود روز و شب ز وفا / به دشت ماریه آمد به ظهر عاشورا
به ساعتی که ز بیداد خلق کوفه و شام / شهید گشته محبان شاه تشنه تمام
عزیز فاطمه لبتشنه و غریب و وحید / ستاده یکه و تنها به نزد جیش یزید
عرب دو دست ادب را به سینه نزد امام / نهاد و کرد بدان شاه کم سپاه سلام
شه شهید دم عیسوی ز هم بگشود / به لطف خاص جواب سلام او فرمود
به گریه گفت که ای قاصد خجسته پیام / تو کیستی که نمودی بدین غریب سلام
ز چهره تو هویدا بود بوجه حسن / حدیث محنت و اماندگان اهل وطن
نمود عرض که ای مظهر صفات خدا / مراست نامهای از نزد دختر صغرا
گرفت از عرب آن شاه بیسپاه و حشم / کتاب و دل پرخون روانه شد به حرم
به دور خویش زنان را تمام جمع نمود / ز روی نامه صغری ز مهر مهر گشود
نوشته بود در آن نامه کای جناب پدر / نمودهای ز چه از این علیله قطع نظر
نما مرا ز وفا سربلند نزد کسان / سلام من بعموها و عمهها برسان
بگو به حضرت عباس کای عموی رشید / ز دوری تو ز دنیا بریدهام امید
فدایی سر و جان تو باد جان و سرم / عمو به کرببلا کن حمایت پدرم
اگر به کرببلا گشته قاسم داماد / عروس را بده از جای من مبارک باد
زند همیشه مرا مرغ روح در تن پر / ز حسرت گل روی برادرم اکبر
بگو به اکبر یوسف جمال مه سیما / بیا مرا ز مدینه ببر به کرب و بلا
مرا به سر هوس دیدن سکینه بود / ز زندگی دل من سیر در مدینه بود
کنم به دامن او جای تا بدون تعب / بیا مرا برسان پیش عمهام زینب
از این علیله هجران کشیده بیمار / رسان سلام به نزدیک عابد تب دار
شها (بصامت) حسرت نصیب کن نظری / که در عزای تو دارد همیشه نوحه گری
گناهکارم و غیر از تو عذرخواهی نیست / مرا به روز قیامت دگر پناهی نیست
به حق اکبر در خون طپیده بیسر / مکن ز جانب این روسیاه قطع نظر