صامت بروجردی › مکالمه جناب علی اکبر با پدر بزرگوارش| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اکبر آن سرو قد ماه جبین / شد چو مشتاق وصل حورالعین
همچو گردون نمود قامت خم / پی تعظیم شاه عرش مکین
کای پدر همرهان همه رفتند / من به دنبال مانده زار و حزین
آرزوی شهادتم باشد / بسر کویت ای امام مبین
شه دین گفت با دو دیده تر / کای گل باغ دوده یاسین
زین سخن آتشم مزن بر جان / زین سفر خاطرم مدار غمین
ای پسر دل بدین رضا ندهد / قد سرو تو اوفتد به زمین
رحم بنما به پیری لیلا / ای جوان زین سفر کناره گزین
گفت اکبر که کشته گردیدن / بهْ به این زندگی بود پس از این
ای پدر بانگ العطش بشنو / زاری کودکان خویش ببین
عاقبت اذن جنگ حاصل کرد / روبرو گشت چون به لشکر کین
ز پس جنگ و کوشش بسیار / به زمین واژگون شد از سر زین
آن یکیزد عمود بر فرقش / دیگری زد به پهلویش زوبین
آن یکی زد عمود بر فرقش / دیگری زد به پهلویش زوبین
آن یکی تیغ زد به جبهه او / ساخت از خون عذار او رنگین
آن یکی رمح کین زدش ز یسار / دگری زد سنان بوی ز یمین
آن بیح خلیل کوی وفا / گفت آن دم به ناله‌های حزین
کای پدر جان برس به فریادم / الامان زین سپاه بد آئین
شد شتابان حسین تشنه جگر / بسر آن همای اوج یقین
دید آرام جان لیلا را / کرده از خاک بستر و بالین
سر او را گرفت بر زانو / خاک و خون پاک ساختنش ز جبین
دید او را ز خون نموده خضاب / رخ رنگین و کاکل مشگین
گفت ای گلعذار گلشن زار / ای همایون تذرو علیین
حیف از این غنچه لب چو گلت / حیف از آن تبسم شیرین
آه از آن سرو قد رعنایت / داد از آن ملاحت رنگین
یک گلی داشتم در این بستان / رفت آن هم به غارت گلچین
تو به خاک هلاک زنده حسین / بی‌پناه و انیس و یار و معین
چشم در راه مادرت لیلا / مانده در خیمه‌گاه زار و غمین
خیز بار دیگر ز مادر پیر / یاد کن آن محبت دیرین
خیز و بشتاب ای پسر به حرم / یک زمان ده سکینه را تسکین
خیز و بار دیگر برو به خیام / در بر عمه‌های خود بنشین
آه از آن دم که دیده باز نمود / اکبر اندر نگاه باز پسین
(صامتا) شد ز شرح این ماتم / نوحه‌گر مصطفی به خلد برین