صامت بروجردی › در بیان شهادت میثم تمار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای که داری شور دین داری بسر / گوش کن بر حال دین‌داران نگر
میثم تمار مردی از عجم / بود در سلک غلامان منتظم
یافت آزادی و شد آن پاک دین / صاحب سر امیرالمومنین(ع)
شد ز فیض سر قرب دادگر / از منایا و بلایا با خبر
چون عبیدالله طاغی از عناد / زد به شهر کوفه ارونک فساد
با دلی پربغض و مملو از غضب / نزد خود بنمود میثم را طلب
گفت ای میثم خدایت در کجاست / گفت حاضر در میان اشقیاست
گفت بیزاری بجو از بوتراب / گفت بگذر زین کلام ناصواب
گفت نبود چاره‌ای جز کشتنت / باید اندر خون خود آغشتنت
گفت مولایم علی داده خبر / که برادرم کشی با نه نفر
بلکه فرموده امیر مومنان / تیری از کین زبانم از دهان
گفت مولایت علی کذاب بود / گفت کذب اندر کلام وی نبود
پیش از این میثم رسیدی هر کجا / نزد عمر و بن حریث با وفا
باز می‌گفتی به عمرو آن بی‌نصیب / می‌شوم همسایه تو عنقریب
تا به فرمان عبید نابکار / نزد بیت عمرو کردندش بدار
شد به عمرو آنگاه از این داستان / معنی فرموده میثم عیان
شد گلاب افشان پی اکرام او / کرد دور دار او را رفت رو
بر کنیز خویش فرمان داد زود / عود و عنبر بهر میثم کرد دود
روی دار آن نیک مرد حق‌شناس / ذره‌ای ننمود از دشمن هراس
نزد خلق کوفه با صوت جلی / کرد ظاهر مدح و اوصاف علی
گفت چون بر عترت طه درود / لب به لعن آل بوسفیان گشود
پرده از کفر یکایک باز کرد / اصل و نسل جمله را ابراز کرد
آل مروان را بدان فسق و فجور / کرد رسوا از اناث و از ذکور
بیم شورش کرد آن قوم لئام / بر دهان وی زدند آخر لجام
لیک ننمود اکتفا ابن زیاد / قطع کرد آخر زبانش از عناد
بود اندر محنت و رنج و عنا / تا سه روز آن گونه آن مرد خدا
پس عبیدالله از بعد از سه روز / ساخت کفر باطن خود را به روز
داد فرمان بر سگ دون همتی / بر تهیگاهش زد از کین ضربتی
گشت اندر موسم نزع روان / خون ز سوراخ دماغ او روان
نیمه شب هفت تن خرما فروش / نعش او دزدیده با آه و خروش
زیر نهری بی‌خبر از ناکسان / نعش وی کردند با عشرت نهان
باد قربان جان و جسم ممکنات / بر شهید تشنه در جنب قرات
چون تن آن سرور دنیا و دین / ماند بی‌سر تا سه روز اندر زمین
بی‌انیس و مونس و یار و حبیب / بی‌کس و مظلوم و عریان و غریب
در اسیری کرد رو با اشک و آه / سید سجاد اندر قتلگاه
دید جسم غرقه در خون حسین / و آن قد و بالای موزون حسین
با جوانان بنی‌هاشم تمام / بر سر خاک سیه کرده مقام
بر بدن‌های چو برگ نسترن / ریک و خاک کربلا گشته کفن
باد بی‌باکانه جولان می‌کند / کاکل اکبر پریشان می‌کند
آن علیل از سینه آهی برفروخت / کز تف آن آه نه افلاک سوخت
سم اسبان مخالف سر به سر / شد به حال عابدین از گریه تر
گفت کای تب‌دار بی‌صبر و قرار / خاندان مصطفی را یادگار
هستی کون و مکان پا بست تست / رشته نظم جهان در دست تست
حجت حقی تو در این روزگار / صبر باید حجت حق را به کار
دیده را زین‌العباد دریا نمود / پاسخ زینب چینن انشاء نمود
کای مهین ناموس ذات کردگار / عمه جان رفته ز دستم اختیار
آخر این جسم شریف نازنین / کاین چنین افتاده عریان بر زمین
عمه این ریحانه پیغمبر است / زینت عرش خدای اکبر است
حجت یکتای بی‌همتا نبود؟ / یا عزیز حضرت زهراء نبود؟
خود گفتم نیست فرزند بتول / یا نباشد قره‌العین رسول
یا ز جدش بر زبانها نام نیست / این که دیگر خارج از اسلام نیست
نیست یارای نوشتن خامه را / مختصر کن (صامت) این هنگامه را