چاردست ای شیعیان پاکزاد / در ره حق اوفتاد اندر جهاد
دست اول از معاد نیک قدر / اوفتاد از جسم وی در جنگ بدر
چون به جنگ بدر سرها گرم شد / دست و بازوی دلیران نرم شد
گشت با بوجهل دور از نام و ننگ / چون معاذ شیر دل چیره به جنگ
چون سگی کافتد به ناگه در رمه / از کمین وی درآمد عکرمه
زد به بازویش غضب انگیخته / دست وی با پوست شد آویخته
شد معاذ از روی غیرت در غضب / چون ز دست آویختن بد در غضب
دست را بنهاد اندر زیرپا / با رگ و پی کرد دست خود جدا
آن زمان اندر جدل مردانه شد / گرم در خونریزی به بیگانه شد
همچنان بیدست بود آن نوجوان / تا شد اندر عهد عثمان در جنان
بود دست دوم از این چار دست / جعفر طیار شاه حقپرست
چون به جنگ موته شد در راه دین / قطع دستش از یسار و از یمین
جانفشانی کرد چندان تا بلند / بر سر نی شد تن آن ارجمند
پس دعا فرمود ختم انبیا / تا دو بال سرخ شد به روی عطا
از سر نوک سنان شد پر زنان / جعفر طیار در باغ جنان
از زبان سید یاسین حسب / گشت جعفر ذوالجناحینش لقب
دست سوم بود ای اهل ولا / دست سقای زمین کربلا
آن که در حسن و وجاهت در عرب / آمدش ماه بنیهاشم لقب
همچو خضر آمد پی آب حیات / تشنه لب چون در لب شط فرات
خواست تا از خوردن آب روان / دور سازد آتشی از جسم و جان
یادش آمد از لب خشک حسین / آب را افشاند چون اشک از دو عین
مشک را پر کرد آن پر دل زیم / تشنه لب بنمود آهنگ حرم
ناگهان بر پور سالار نجف / حملهور شد جیبش کفر از هر طرف
از دو سو زان قوم بدتر از یهود / بر دو دستش تیغ کین آمد فرود
غیرت عباس چون دامان گرفت / زود مشک آب بر دندان گرفت
کرد پا را استوار اندر نبرد / تا ز بیآبی نگردند رنگ زرد
کز کمان کینه اهل ضلال / سوی مشکین ناو کی بگشود بال
آمد اندر مشک او تا پر نشست / بر جگر عباس را خنجر نشست
همچونبخت تیره بختان واژگون / از سر زین بر زمین شد سرنگون
دست چار کز بدن آمد جدا / بود دست خامس آل عبا
ماند چون از ترک و تاز اهل کین / بیکفن جسم حسین اندر زمین
ساربان آمد بوی احسان کند / ما سوی را از غمش گریان کند
کرد کاری آن لعین کافند شور / در میان خلق تا یوم النشور
سوخت قلب سید ختمی مآب / ساربان از قطع دست آن جناب
نیست یارانی نوشتن خامه را / مختصر کن (صامت) این هنگامه را